/ 8 نظر / 44 بازدید
ندا باسامی

و هر از گاه در گذر زمان در گذر بی صدای ثانیه های دنیای فانی جرس کاروان از رحیل مسافری خبر می دهد که در سکونی آغازی بی پایان را می سراید.مشیت الهی بـر ایـن تعلق گرفـته کـه بهار فرحناک زندگی را خـزانـی ماتم زده بـه انتظار بنشیند و این بارزترین تفسیر فلسفـه آفـرینش درفـراخـنای بـی کران هـستی و یـگانه راز جـاودانگی اوسـت.روحش شاد

سواره ذبیحی "بوران"

دنیا همه هیچ است و اهل دنیا همه هیچ... با دلی حزین و آکنده از اندوه،سوگوار کوچ نابهنگام این عزیزان از دست رفته خواهیم بود. باشد تا خدا در غمشان صبوریمان دهد. انسان های خوب هیچگاه نمیمیرند،چرا که بسان کاک شهرام یاد،خاطرات و خوبی هایشان برایمان زنده میمانند تا همیشه!

آرش ذبیحی

آدم فقط تو این لحظه ست که نمیدونه چی باید بگه واقعا برای اولین بار تو عمرم در سوگ از دست دادن ارزشی سیاه پوشیدم حتی از این فاصله دور..... بخدا هنوزم باورم نشده شهرام دیگه نیست روح دوتاشون شاد و امیدوارم خانواده های این عزیزان هرچه زودتر کنار بیان

سیوان یعقوبی

با سلام و خسته نباشید غیر قابل باوره اصلا ممکن نیست یکی از بهترین خاطراتم در زمانی که در بیساران زندگی میکردم با کاک شهرام الیاسی بود 93/1/9 با شهرام کلی قرار گذاشتم ولی الان... روحشان شاد و یادشان گرامی باد

پیام

مرگ نابهنگام این دو دوست گرامی را تسلیت میگویم و از صمیم قلب رستگاری آخرت را برایشان خواستارم ..... آمین

پیام باسامی

لطفا عکس فوتبال امسال را من و آرش و شهرام را روی وبلاگ بذار ... مرسی

پیام باسامی

شعله رمیده می بندم این دو چشم پرآتش را تا ننگرد درون دو چشمانش تا داغ و پر تپش نشود قلبم از شعله نگاه پریشانش می بندم این دو چشم پرآتش را تا بگذرم ز وادی رسوائی تا قلب خامشم نکشد فریاد رو می کنم به خلوت و تنهائی ای رهروان خسته چه می جوئید در این غروب سرد ز احوالش او شعله رمیده خورشید است بیهوده می دوید به دنبالش او غنچه شکفته مهتابست باید که موج نور بیفشاند بر سبزه زار شب زده چشمی کاو را بخوابگاه گنه خواند باید که عطر بوسه خاموشش با ناله های شوق بیامیزد در گیسوان آن زن افسونگر دیوانه وار عشق و هوس ریزد باید شراب بوسه بیاشامد از ساغر لبان فریبائی مستانه سرگذارد و آرامد بر تکیه گاه سینه زیبائی ای آرزوی تشنه به گرد او بیهوده تار عمر چه می بندی؟ روزی رسد که خسته و وامانده بر این تلاش بیهوده می خندی آتش زنم به خرمن امیدت با شعله های حسرت و ناکامی ای قلب فتنه جوی گنه کرده شاید دمی ز فتنه بیارامی می بندمت به بند گران غم تا سوی او دگر نکنی پرواز ای مرغ دل که خسته و بیتابی دمساز باش با غم او، دمساز اخرینsms که شهرام برام فرستاد یادش بخیر

soma

سلام هم روستای خودمم بودن خدا رحمتشون کنه