???????: نوری شهابی
?????: ۱۳٩۱/۱٢/۱٩

بیسارانی و سه تندیس متفاوت!!!

 

 

مطلبی از دبیر موسسه ماموستا بیسارانی(عدنان ذبیحی)


21بهمن 1391مصادف با افتتاح ازمایشگاه بیساران مردم یکپارچه به استقبال ماموستا محمد رئوف ذبیحى رفته بودند که کل تجهیزات یک ازمایشگاه سطح سه را به مرکز بهداشتی درمانى بیساران اهداءکرده بود.

درابتداى ورود به روستا ورسیدن به میدان ماموستا بیسارانى من به عنوان موسسه ى فرهنگى ادبى ماموستا بیسارانى درقالب خواست دیرینه ى مردم بیساران از فرماندار محترم سرواباد خواستم تا نسبت به ساخت تندیس شایسته ى ماموستا بیسارانى درمیدان موسوم به وى اقدام نماید وسردیس موجود را که درشان ومقام شاعر ومردم بیساران نیست بردارند.خوشبختانه اقاى محمدرضائى فورا پذیرفت واین موضوع درحضور جمع مردم اعلام شد.ایشان گفتند:سردیس درزودترین فرصت برداشته شده وتندیس مناسبى درجایش نصب گردد.

اکنون که بناست اقدام لازم دراین باره صورت بگیرد با نگاهى به مجسمه هاى این اندیشمند وشاعرتوانا چند نکته را مورد بررسى قرار میدهم.با توجه به اینکه شاهد سه پیکر از این شاعر در مریوان بیساران وسنندج هستیم به بررسى اجمالى هرسه مورد میپردازم.

 

برای مشاهده کامل متن و دیدن تصاویر و مطالب مربوط به سه تندیس ماموستا بیسارانی  اینجا را کلیک کنید


 

تندیس ماموستا بیسارانی در شهرستان مریوان

*تندیس ساخته شده در مریوان(ورودى دریاچه ى زریوار)کار هنرمند پیکرسازماشااله محمدى است .این تندیس اولین پیکر بیسارانى است که در کردستان ساخته شده است.درشکل وشمایل،حالات،نوع پوشش وتشابه ان با مردم بیساران خیلی نزدیک است.به سادگى میتوان در یک نگاه فهمید که مجسمه ساز دراین زمینه توانا بوده است.چهره نگارى ،حالات سروگردن،نحوه ی ایستادن روى پاها،بلند کردن دست و پنجه ونگاه پیکر،همچنین قرارگرفتن ایستاده وشکننده ىدوپابر روى تنه وشاخه ى درختى که نماد تفکر وشعر شاعر است نشان از ذوق اقاى محمدى وعالى است.لباس تندیس هم با لباس عامه ى مردم بیساران درگذشته  وهم با لباس یک عالم دینى همخوانى دارد. اگر چه اقاى محمدى میتوانست اثرى زیباتر از این نیز خلق کند اماتااینجا کارایشان جاى تحسین است وامید میرود درکارهاى ا تى نیز موفق تر باشد.

 

 

سردیس ماموستا بیسارانی در روستای بیساران

*انچه جاى تامل وبررسى است پیکر دوم بیسارانى است که در روستاى بیساران و ان هم به دست اقاى محمدى ساخته شده است.این پیکر نیم تنه (سردیس)که بعد از تندیس مریوان ساخته شده است به جاى اینکه تکمیل تر وظریف تر باشد متاسفانه به گونه اى طراحى وساخته شده است که حتی مورد پسند عامه ى مردم نیز واقع نشده است.گرچه از لحاظ چهره تشابهاتى با تندیس مریوان دارداما روح وظرافت ظاهرى ان را با خود نیاورده است .نوع مصالح به کار رفته دران به گونه اى بوده که دراثر عوامل طبیعى (سرما،گرما،یخ وبرف) خیلی زود اسیب دیده به گونه ای که حتى مردم چشم دیدنش را ندارند.

 

تندیس ماموستا بیسارانی در سنندج

*سومین تندیس بیسارانى کار اقاى هادى ضیاالدینى است که در یکی از میادین شهر سنندج موسوم به 17شهریور نصب شده است .علیرغم شهرت جهانى پیکرساز وسابقه ى طولانى ایشان دراین هنر متاسفانه ایراداتى اساسى دران مشهود است. درنگاه اول به چهره و حالت  تندیس بیننده نه یک اندیشمند بلکه ظاهرى متفاوت را میبیند .(به دور از توهین به شخصیت گدایا ن خیابانى )انگار گدا وسائلى است که ورودى مسجد جامع سنندج دستش را درازو گردنش را کج کرده تا نماز گزاران ازروى ترحم سکه اى لاى دستش بگذارند.پیرمردى فرتوت وناتوان وسن گذشته؟!معلوم است پیکرساز حتى از مراحل سنى شاعر نیز مطلع نبوده زیرا بیسارانى قریب شصت سالگى فوت کرده واین سن از مصادیق پیرى نیست. ضیاالدینى دراین کار هرگز نخواسته ونتوانسته است حق بیسارانى ومردم کرد را اداء کند.زیرا درحق بیسارانى جفا نموده که اندیشمند وشاعرى جهانى ومایه ى فخر ملت کرد است.نوع نگرش بیسارانى وعرفان او کاملا متفاوت با سایر عرفا وفلاسفه است.او با رنگها (نقاشى)،موسیقى،ستاره شناسى،زبان،ادیان واداب ورسوم ملل اشناست .با مراجعه به شعرهایش در مى یابیم  که ترسو وگردن کج درمقابل هیچ کسى نیست .شکل سرپیچ ،چانه وریش،گودى چشمهاوبرجستگى هاى ناهمگون وسایر مشخصه هاى ظاهرى پیکر هیچ سنخیتى بافکر واندیشه ىبیسارانى ندارد.حتى با مردمان ساکن گذشته وامروز بیساران نیز مشابه نیست.در چهره وحالات تندیس ظرافت ،ذکاوت ،شجاعت ،شهامت ،انسان دوستی ،اندیشمندى وعشق بیسارانی را نمیشود دید.به دور از نگاه تخصصى عوام نیز با طعنه وتشر به ان نگاه میکنند.گویى هنرمند اساسادر فکر خلق اثر هنرى نبوده است.من که اثار دیگرى از اقاى ضیاالدینى دیده ام درخصوص پیکر بیسارانى متعجب ومتاسف هستم!پیکر ساز در ساختن وپرداختن پیکر بزرگان لازم است با زوایا وبازوهاى اندیشه و شخصیت وجایگاه اجتماعى  انان کاملا اشنا باشد زیرا پیکر سازىفراتر ازساخت تصنعى اشخاص واشیاء است.توجه به این موارد است که یک پیکرساز موفق را ازبنا،کاشی کار،ابزارزن و...متمایز میسازد.دراینجا درمى یابیم همانگونه که کار دوم اقاى ماشااله محمدى درسردیس بیسارانى بهتر از کار اول ایشان نیست کار آقاى هادى ضیا الدینى در تندیس بیسارانى به مراتب بیشتر مورد سوال است؟!

در ارائه ى این مطلب پى ان نیستم که گذشته ىدرخشان بزرگ هنرمندان پیکرساز کرد را کم و کوچک بشمارم بلکه میخواهم بگویم که اگر پیکرسازى را به مثابه هنرهاى دیگرمانند موسیقى ،شعر،نوشته و...بدانیم به کرات در اثار بزرگان  بدون توجه به تقدم وتاخر گاها میبینیم ابتدا یا اواسط اثارى را خلق کرده اند  که در کارهاى پایانى هرگز قادر به تکرارش نشده اند.(اوج وفرودهای دور از انتظار).اما چون پیکرسازى روندى تکاملى و روبه رشد دارد انتظار میرود هنرمندان پیکرساز این قاعده را مد نظر داشته باشند.

با این امید که با دست تواناى پیکرسازان کرددراینده شاهد خلق پیکر متناسب درشان وشخصیت بیسارانى در میدان منتسب به وى  باشیم  که نگاه وتحسین خاص وعام را به دنبال داشته وهم اداى دین به این اندیشمند باشد وهم افتخارى براى کرد وکردستان!

 

            عه دنان زه بیحی 20/12/1391


????? ??
??????